
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
الهی با نگاهی جلوه دادی صبحگاهان را و بخشیدی به چشمانِ جهان، خورشید تابان را شب تاریک دنیا را چراغان کرده آیاتت میـان آسـمـان آویـخـتـی ماهِ فـروزان را برای ما فرستادی چنان نورٌ عَلی نوری که روشن کرده شام تیره و تاریک، انسان را زمین گهوارۀ امنیست در دستان پُر مهرت به ما بخشیدهای یکجا امان و امن و ایمان را در آشوب و تلاطمها به دستان تو دلگرمم ندارد این پَر و بال شکسته، تاب طوفان را شبیه تو نـدیـدم مهـربـانی در همه عـالم در آغوشت بگیر اینبار هم عبد هراسان را نگیر از من نگاهت را، نگاه مهربانت را که با جان و دلم حس میکنم این مهر پنهان را الهی «تُخرِجُ الْحیَّ مِنَ المَیّت» که میخوانم خبر دارم دلم مردهست، امشب زنده کن آن را گمانم نیست برگردانی از سرچشمۀ لطفت خدایا بندهای حیران و سرگردان و عطشان را به حق کاشف الکرب حسین، ای کاشف غمها! بگیر این دستهای سرد، این دستان لرزان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
ای مهربان! به این دل من هم نگاه کن حـالم بـد است! حـال مرا روبـراه کـن سـویت مُجـیـر، از هـمهجا رانـده آمدم یا رب! نظر به بـندۀ بی تکـیـهگـاه کن فـرصـت بـده به راه بـیـایـم، اگر نشد، بـاشـد قـبـول، زنـدگـیام را سـیـاه کـن دارم شکست میخورم از لشکـر گـناه سرباز بیسـلاح و سـپـر را نـگـاه کن یـا اَیُـهـا الـعـزیــز! مَــسَـنــا و اَهـلَـنــا رحـمی بر این شـکـسـتهدلِ بیپـناه کن طفـل چـموش نفـس مرا زودتر بگیر! با تـرکـۀ مـحـبت خـود سـر به راه کن باید تو را به ذکر "علی جان" قسم دهم ای مهربان! به این دل من هم نگاه کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
تـسنـیم دعای سحـر و عـطر اذان است این مائده، این ماه مبارک، رمضان است این سفـرۀ رحمت که سحرگاه به پا شد آغاز بهـاریست که آرامـش جان است ماهیست که قدرش به شب قدر شبیه است ماهیست که قدرش چو شب قدر نهان است این مـاه اگر رخ بنمـاید همه روز است پیداست درخشندگیاش گر چه نهان است «در حـسـرت دیـدار تو آوارهتـریـنـم» ای ماه که تصویر تو در آب روان است ای ماه مبارک، رمضان، ماه درخشان آرامش تو نـابترین حـسّ جهـان است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری و ذکر شهادت حضرت علی علیهالسلام
قرآن به سر گرفتنم از سر شروع شد با فرق زخـمخـوردۀ حیدر شروع شد تا آتـش مـحـبت مـولا به دل شـکـفـت بـاران لـطـفهای مـکـرر شـروع شد از اشک توبه راه به هر روضه باز شد گـفـتم علی و روضۀ اکـبر شروع شد گـفـتم عـلی، دل در و دیـوار گـفت آه هـمـراه آه، روضـۀ مـادر شـروع شـد گـفتم عـلی، شکست دلم، خُرد شد دلم یک بـاغ، داغ لالـۀ پـرپـر شروع شد داغ پدر که از سر این خاندان گذشت هی داغ پـشت داغِ بـرادر شـروع شد دست مرا گـرفت خـدا، پای روضهها با روضه زندگی من از سر شروع شد گـفـتم گـنـاه کـردم و کـارم تـمام... نه قـدر آمـد و ثـواب مـقـدر شـروع شـد امشب دلم رها شده از هرچه غیر عشق آن دل تـمام شد، دل دیگـر شروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
که میداند چه پایانیست فصل آخر ما را کدامین باد خواهد بست فردا دفتر ما را تمام عمر در غفلت گذشت و آه از این حسرت خدایا صرف خود کن چند روز دیگر ما را زمینگیریم و جامانده، به خاک آلوده، درمانده به سوی آسمانها باز کن بال و پر ما را به دنیا مبتلائیم و عـطشناکـیم، ای دریا! پر از آرامش خود کن سبوی باور ما را دل ما با حسین توست؛ باب توبه را بگشا شهادت میدهد این روضهها چشم تر ما را لباس نوکری بر تن بگیر ای مرگ جان ما مگر این جامه در محشر بپوشد پیکر ما را میان بیم و امیدیم مثل -جـوون- شاید که حسین بن علی بر پای خود گیرد سر ما را پس از عمری علی گفتن، خدایا لحظۀ مردن به سیمای عـلـی بـگـشـا نگـاه آخر ما را قیامت پهنۀ بیم است اما من یـقـیـن دارم "حسن" آرام خواهد ساخت هول محشر ما را به آتش در مکش ما را، تو را سوگند بر زهرا که آتش سوخته بد جور روزی مادر ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
معـصیت بین دلم آمد و تـسخـیرم کرد بال پرواز مرا بست، زمینگـیرم کرد روزگـاری، دل بامـعـرفـتـی بود مـرا چه شد آخر که خطا اینهمه دلگیرم کرد عملم رنگ قـبولی نگـرفت از بس که نفْس، سرگرم ریا کردن و تزویرم کرد حب دنیا عـقب انداخت مرا در طلبت حُب اغیار مرا در غل و زنجیرم کرد خواب دیدم که نجف رفتم و صحن علیام ریخت اشکم به روی گونه و تعبیرم کرد مرتضی وضع مرا تاب نیاورد و خودش پـدرانـه به سویم آمد و تـطهـیـرم کرد سالها ریزه خور خوان خدیجه شدهام کرمش بر سر این سفره نمکگیرم کرد تشنهام شد، جگرم سوخت و گفت: آه حسین اقـتـدا بر جگـرم، نـالـۀ شبـگـیرم کرد اولـین بار، حـرم، بر در بـاب الـقـبـله نظر فـاطـمـه در خیر، سرازیرم کرد هیچ جایی، دلـم آرام نشد جز حـرمش دیدن کرب و بلا از همه جا سیرم کرد چه کنم دست خودم نیست نسوزم ز غمش روضۀ تشنگیاش زود مرا پیرم کرد فکر آن پیکر و ده مرکب و نعل تازه روز و شب در نظرم آمد و درگیرم کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شبانگاهی با خداوند کریم
خـدايـا بـنــدهای مـنـت پــذيـرم به چاه و ظلمت عصيان اسيرم ترّحم كن كه اين گـونه نـمـيرم تویی درد مـرا دارو و تـسكـين اغـثـنی يا غـياث المستـغـيـثـين الـهـی بـنــدهای بــودم فــراری به سـويت آمـدم بـا بـی قـراری ندارم در برت جز شرمـساری مرا با تو بود اين حرف ديرين اغـثـنی يا غـياث المستـغـيـثـين منـم تـنهـا، تـويی تـنـهـا امـيـدم چو من لا تَـقـْنَـطويت را شنيدم بـه ســوی آســتــان تـو دويــدم مرا جامی بده زآن شهد شيرين اغـثـنی يا غـياث المستـغـيـثـين مپرس از من كجا بودم، كجايم كه سرتا پا پُر از جُرم و خطايم اسـيـر پـنـجـۀ نـفـس و هــوايـم مرا مانده به دامان اشك خونين اغـثـنی يا غـياث المستـغـيـثـين ز جان و هـسـتی من تاب رفته شب عـمـر مـرا مـهـتـاب رفته زغفلت بخت من در خواب رفته شده بار غـمـم بـسـيار سنـگـين اغـثـنی يا غـياث المستـغـيـثـين خـدايـا جـان مـسـروری نـدارم ز غـفلت در دلم شـوری ندارم برای قـبـر خـود نـوری نـدارم ندارم مـونـس و ياری به بالين اغـثـنی يا غـياث المستـغـيـثـين قسم بر عزّت و قـدر و جلالت قسم بر شوكـت و نـور كـمالت قسم بر عفو و جود و بر خصالت بـه آيــه آيـۀ زيـتــون و وَتـّيــن اغـثـنی يا غـياث المستـغـيـثـين الهی بر رسول و رسم و راهش به حق مرتضی و اشك و آهش به زهـرا و به فرزندان ماهـش مكن خـارم به پـيش آل يـاسـين اغـثـنی يا غـياث المستـغـيـثـين به گلهای حـسين و كـربلايش به اخلاص و نـماز بی ريـايش خـدايـا بـر سـرِ از تن جـدايـش كه بخـشيده سرافرازی به آئين اغـثـنی يا غـياث المستـغـيـثـين مرا با ذكـر و يـادت آشـنـا كـن به عشق خود دلم را مبـتلا كن «وفایی» را وفاداری عطا كن مرا ثـابت قـدم كـن در ره دين اغـثـنی يا غـياث المستـغـيـثـين
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
نمیدانم چرا از روشنی، از نور میترسم به من نزدیکی و من از تو دورا دور میترسم چنان با تیرگی خو کردهام یک عمر که حتی ببینم خانهام را میکنی پُر نور میترسم بمیرانم ولی اول بخوان این اعـترافم را خدایا هرچه باشم باز هم از گور میترسم الهی "وَحشَتی مِنْ ضیقِ لَحدی"، رحم کن بر من من از تاریکی این قبر سرد و کور میترسم الهی "لا تؤَدِّبْنی"، عقوبت کار رحمان نیست من از اخم و سؤال آن دوتا مأمور میترسم اگر نیش زبـانم خانه و همسایه را آزرد به فریادم برس، از نیش مار و مور میترسم خدایا هرچه کردم، بر حسینت گریه هم کردم من از بی آبرویی پیش او، بدجور میترسم به اشکی بر حسینت میکنی خاموش آتش را مرا بر آتش خشمت نکن مجبور، میترسم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شبانگاهی با خداوند کریم
مـرغ سـحـرم، دانـۀ اشـکـم شده دانه پیـوسته کـشد از جگـرم شعـله زبانه تن خسته و کـوه گـنهم بر روی شانه من عـبـد گـنهکـارم و تو حیّ یـگـانه مشـتـاق تـوأم ورنه گـدایی ست بهانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه من عبد نمکخوار نمکدان شکن استم گشتم خجل از توبه، ز بس توبه شکستم بـاز آمـدهام بر در عـفـو تو نـشـسـتـم هر چـند بـدم عـبـد گـنهکـار تو هستم از بنـدگـیام غـیر گـنه نیـست نـشانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه بیچاره و درماندهام ای دوست! نگاهی با کـوه گـنـه آمـده سـویت پـر کـاهی غیر از سر کوی تو مرا نیست پناهی سـبـحـانـک یا سـیـّدی الـعـفـو، الـهی العـفو که جز عـفـو توأم نیست بهانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه سوگـند به اشک سـحـر فاطمه یارب سـوگـند به جـان پـدر فـاطـمـه یارب سوگـند به سـوز جـگـر فاطمه یا رب سـوگـنـد به خـون پسر فـاطمه یارب با اشک مرا پـاک کن ای حیّ یگـانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه یا مَن سَبَقَت رَحمتُک ای خالق داور سـوگـند به العـفـوِ شب سـاقی کـوثـر سـوگـند به پـیـشانی مـجروح پیـمـبر العـفـو، که از وعدۀ عـفـو تو مکـرّر در بـاغ دلـم زد گـل امّــیــد جــوانــه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه با عـفـو تو جرمی نبُوَد جرم دو عالم آرد گـنه خـلـق ز لطف و کـرمت کم بوده است گناه از من و عفو از تو دمادم هرگز نگذارد کرم و لطف تو "میثم" از کوی تو گردد به سوی نار روانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
دلم حال دعا میخواست با خود ساغر آوردم سر از میـخـانه اهل مناجـاتت در آوردم برایم باز کـردی جا مـیان روسفـیـدانت به ستارالعیوبی چون تو امشب باور آوردم در این بازار بیسرمایه خالی مانده دستانم به من اشکی بده، یوسف ببیند گوهر آوردم ببر با حلقهای در گوش من را کربلا یا رب بگو: امشب حسین من! برایت نوکر آوردم شنیدم زیر خنجر در مناجاتش به تو میگفت: برای یاری دیـنت خـدایـا حـنجـر آوردم شنیدم خواهرش از روی تل جان دادنش را دید نشد یاری کنم او را فقط چشم تر آوردم الهی بشکند دست و عصایی که بر او میزد الهی دق کنم وقتی از این غم سر درآوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
چـشـم، پیـدا نکـنـد مـقـصد نـاپـیـدا را با غـمِ در بهدری صبح کـنم شبها را خستهام، بس که دواندند مرا سوی گناه نا نمانده است که با خود بکشانم پا را معصیت؛ ریشۀ ایـمان مرا از جا کَـند کُـشـت در بـاغـچـۀ زرد دلـم تـقـوا را نَـفـْس، با حَربۀ دنـیـاطـلـبـی گـولم زد آه! آفــت بــزنــد عــافــیـت دنـــیــا را بال پـرواز مرا دوستِ بد طـینَت چـید جز تو با هر که پریدیم، زمین زد ما را خَلـق بر گـریۀ بیکـس شدنم میخـندد هیچکس درک نـمیکـرد منِ تـنـهـا را عـرقِ شرم مرا اشک حـسابش کردی آبِ رو جـمـع کـنـد آبِـروی رســوا را هفتپـشـتم درِ این خـانه گـدایی کردند به کسی غیرِ خودم قول نده اینجا را! تا دلم سوخت، مرا فاطمه دلداری داد لمس کرده است دلم مـادریِ زهـرا را رزقِ افـطار من از بـاغِ حـسن میآید نخـل اربابِ کَرَم داده به من خرما را حُکم رفعِ عطشم بوسه به انگور علیست مستِ حـیدر فقط اینگونه دهد فـتوا را خـبر مرگ مرا بین نجـف پخـش کنید دم آخــر بـرســانــیــد فـقــط بــابــا را کامِ من تلخ شده، طعم خوشم کرببلاست بچـشـانـیـد به مـن مـزّۀ ایـن حـلـوا را مثـل عـابس بـغـلـم میکـند و میبوسد بارها دیدهام این خواب خوش، این رؤیا را شیشۀ عطر خدا زیرِ سُم مرکب رفت بوی سیب است که پُر کرده همه صحرا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
هــزاران بـار اسـتـغــفـار کـردم دوبـاره جـرم خود تکـرار کردم من آن کاهم که روی شانۀ خویش هزاران کـوه عـصیان بار کردم زبـانـم گـفـت من عـبـد تو هـستم ولی با فـعـل خـود انـکـار کـردم تـمـام عـمـر گـویی خـواب بـودم هــوای نــفــس را بــیـدار کـردم درِ جـنـت به روی خـویش بـستم ره دوزخ به خود هـمـوار کـردم مــرا در اوج عـــزّت آفــریــدی ولی افسوس! خود را خوار کردم به جای دوست با دشمن نشـسـتم بـرای غــیـر، تـرک یــار کـردم کجا کردم فرار از چنگ شیطان؟ کجا با نفـس دون پیـکـار کردم؟ خدایا! عفو کن اکنون که من خود به جـرم خـویـشـتن اقـرار کـردم منم «میثم» که بستم با تو پیمان شـکـسـتـم، بـاز اسـتـغـفـار کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
گدای کوی تو برگشته از یک راه طولانی و آوردهست با خود کولهباری از پریشانی بیابان در بیابان گم شده در وادی ظلمت گرفـتار هوای نَفْـس در طـوفان حیرانی بگیر از لطف دستش را که تنها و زمینگیر است نمـانـده در بـسـاط او بجـز آهِ پـشـیـمانی به تو امیدوارست و بُریده از همه عـالم یقین دارم که از درگاه خود او را نمیرانی گرفته دامن عفو تو را این خسته از عصیان نشـسـته زیر چـتر إلـتجا با چـشمِ بارانی تمام خواهش او یک نگاهِ مهربانِ توست نه تاج خسروانی خواست نه تخت سلیمانی ببین در صفحۀ پیشانیاش حال دل او را که هم ناگفته میدانی و هم ننوشته میخوانی مگر او را به (اُدعونی) نخواندی سوی خود یا رب؟ کنون آغوش بگشا بندهات آمد به مهمانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب جمعه با خدا و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
منم آن گناهکاری، که به سوی تو دوان است تویی آن بزرگواری، که کریم و مهربان است تو همیشه در فرازی، تویی آن گدانوازی که در اوج بی نیازی، نگران بندگان است به شب سیاهِ نوری، برسان پُلِ عـبوری که دلم برای دوری، ز گناه ناتوان است تو اگر مـرا بـرانی، در دیگـری نکـوبم که به غیر از آستانت، همهجا پُر از زیان است همهعمر جز تو یارب! چه کسی رفیق من بود؟ تو امان من نباشی! چه کسی مرا امان است؟ تو خدای مرتضایی، تو همیشه با وفایی به گدای بی نوایی، که ضعیف و ناتوان است «برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن» که امیر با خدا در، نجفش هم آشیان است بگذار جای کعبه، سر خود به پای حیدر تو اگر بهشت خواهی، نجفِ علی جنان است خوشم اینکه خـاک پـای، پـسر ابوتـرابم همه عمر سایبانم، عَلَم "حسین جان" است به فدای آن شهیدی، که نخورد آب و جان داد ز غمش هنوز زهرا، شب جمعه روضه خوان است پسرم به تو جفا شد، سرت از قفا جدا شد اثرات خنجر شمر، روی حنجرت عیان است پسرم مگر به دشمن، تو به غیر حق چه گفتی؟ که جواب حرف حقت، نوک نیزۀ سنان است پسرم کسی در عـالم، کـفـن تو را ندارد کفن تو خاک بوده، کفن تو بیکران است به خـدا عـطش دلـیلِ، تـرک لبت نـبوده ترک لبت برای، ضربات خیزران است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات روز عرفه ای و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
چشمم امروز اگر خیس شد و بـارانی علت این است که مهمانم و در مهمانی کرده حق رحمت خود را به گدا ارزانی عرفه روز حسین است و خداهم بانی همه در سـایـۀ الـطاف حـسین آمدهایم اصلا انگار به بین الحـرمـین آمـدهایم سهـمـم از زنـدگی بیتو بداقـبـالی شد کار من بعد گنه مستی و خوشحالی شد بعد مـاه رمـضان کاسه من خـالی شد ولی امروز که خواندی تو مرا عالی شد! بعد یک عمر که هی این در و آن در گشتم دیدی آخر که سرانجام به تو برگشتم! به رویم هیچ نـیاور که زمـین افـتـادم من برای هوسم رشوه به شیطان دادم باغ خـشکـیده شـدم فـاطـمه کرد آبادم من از آن روز که عـبـد عـلیام آزادم جان آقام عـلی عـفـو کن الان همه را کم نکن از سر ما مـادری فـاطـمه را هرچه شد مهرعلی را که ندادم ز کفم موقـع نـوکـریم گـم نـشـد اصلا هـدفـم خـاکـم امـا به روی دامـن شـاه نـجـفم با هرآنکس که علی دوست نباشد طرفم! با عـلی وعـده گـرفـتـم دم ایـوان طلا اربعـین از نجف او بروم کرب و بلا گـریـه هـرشـبـه و نـالـه تــوأم داریــم هـمه سـال به دل شـور مـحـرم داریـم ما فقـط یک شب سوم بـخدا کم داریم با رقـیه شرف هر دو جهان هم داریم او که امروز خودش قبله حاجات شده روی دوش عمویش گرم مناجات شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
اگر عبد گنهکارم، تو را دارم چه غم دارم اگر مرغ گرفتارم، تو را دارم چه غم دارم اگر آلوده و پـستم، وگر خالی بُوَد دستم و گر سنگین بود بارم، تو را دارم چه غم دارم اگر آتش برافروزی، تن و جان مرا سوزی چه باک از شعلۀ نارم، تو را دارم چه غم دارم هم از لطفت بُوَد هستم، هم از جام تو سرمستم هم از شوق تو سرشارم، تو را دارم چه غم دارم چه در صحرا، چه در دریا، چه در پائین، چه در بالا به هر جانب که رو آرم، تو را دارم چه غم دارم کیام من عبد شرمنده، سیهروی و سرافکنده که با این جرم بسیارم، تو را دارم چه غم دارم تهی از برگ و از بارم، میان لالهها خارم نباشد کس خریدارم، تو را دارم چه غم دارم قرار من، شکیب من، طبیب من، حبیب من دوایم ده که بیمارم، تو را دارم چه غم دارم تو ستّار العیوب استی، تو غفّار الذّنوب استی الا ستّار و غفّارم! تو را دارم چه غم دارم سیه رویم، سیه بختم، بدین پروندۀ سختم بدین اشکی که میبارم، تو را دارم چه غم دارم نه آبی در صبو دارم، نه نائی در گلو دارم نه بر رو آبرو دارم، تو را دارم چه غم دارم منم (میثم) که پیوسته، به احسان تو دل بسته بغیر از تو که را دارم؟! تو را دارم چه غم دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و توسل به اهل بیت علیهم السلام
باز کن در به روی سـائل هجـراندیده ایـن مـنـم، بـنـدۀ آلــودۀ خُــسـراندیــده پـاک کن اشک مرا وُ بغـلـم کن یا رب عبد سرخورده محبت ز کـریمان دیده! دستم از دست تو وا شد که چنین گم شدهام آنقَـدَر حـادثـه این کـودک گـریان دیده نَفسِ سرکش چه بلایی که نیاوَرد سرم چهکسی مثل من اینگونه پشیمان دیده؟! چشمپوشی ز خطا، مسلک اهل کرم است هرچه بد کرده گدا باز هم احـسان دیده غرق عصیان شده بودیم، که زهرا آمد شیعـه از چـادر او خِـیر، فـراوان دیده گرچه گیریم، رضا ضامن ما خواهد شد لطفهـا نوکـر از آقـای خـراسـان دیده زیر و رو کن دل آلودۀ ما را، به علی ذکــر او را لـب مــا آیــۀ قـــرآن دیــده پـای مـا را بـکـشـانـید به درگـاهِ نجـف این گـدا بـنـدگـیاش را دمِ ایـوان دیـده لحـد آخـر ما دسـت امـیـر نـجـف است دفـن مـا را خودِ شاهـنـشهِ خـوبان دیده بیقـراریم، به ما رزق حـرم را بدهـید نوکرش هرچه که دیده است ز هجران دیده کهـنـه پیـراهـن او دست حـرامی افـتاد خواهری جسم پُر از نیزۀ عـریان دیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
گاهی دلم به یاد خدا هست و گاه نیست اقرار میکـنم که دلم سر به راه نیست «یَا أکرمَ مَنِ اعتذره...» دست خالیام در کولـهبـار زندگیام جـز گـناه نیست امــا هــنـوز بـوی خــدا مـیدهــد دلــم یعنی هـنوز پیـش تو رویم سـیاه نیست آغـوش بـاز کن که به دنـیا نـشان دهم چشمان خـیس و ملتـمسم بیپـناه نیست رسـوا مـکـن نـگـاه مـرا و نـشـان بـده دلبـستـگی به رحـمت تو اشتـباه نیست آرامــشِ هـمــیـشـۀ آشــوبهــای مـن! جز تو کسی به بغض سکوتم گواه نیست از من مخـواه صبـر کـنم در فـراق تو از من مخواه طاقت دوری، مخواه؛ نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با خداوند کریم و توسل به سیدالشهدا علیهالسلام
همیشه هر شب جمعه به سینه غم دارم حرارتی است قدیمی که در دلم دارم اگرچه دستِ تهـی دارم و گـدا طبعـم دلِ شکستۀ خود را که دستِ کم دارم میان نـامۀ من خـالی است از خـوبی گناه و جـرم و خطا را همه رقم دارم مرا به حُرمتِ موسی الرضاست میبخشید خوشم که رعیتم و شاهِ ذوالکرم دارم به امرِ حضرت سلطان، حسین میگویم به لطف فـاطـمه ارباب محـترم دارم حسین گفتم و جان و دلم به جوش آمد مرا ببخش، فـقـط اشک تـازهدم دارم نشد که زائـر کـرب و بلا شوم، باشد دلم خـوش است میان دلـم حـرم دارم برات کرب وبلایم به دست عباس است دوبـاره مُـلـتــمـس دامـنِ عــلـمــدارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
در بـسـته بود اما، در را کریم وا کرد از بس گدا بر این در، هر شب خدا خدا کرد با یاکریم و یارب، حاجت گرفت سائل از بس نشست اینجا، از بسکه پا به پا کرد مولا به عبد رو داد، تا بنده رو نگـیرد بنـده فـقـط جـفا و، مولا فـقـط وفـا کرد دست مرا گرفت و، با خود به خانهاش بُرد او این غریبه را هم، با خویش آشنا کرد رو راست باشم اصلاً، خیلی به ما بها داد بیقـیمتیم و ما را، با اشک پُر بها کرد از او مـدام دعـوت، از ما نشد اجـابت بیاعـتـنا شـدیم و، او بـاز اعـتـنا کـرد با او وفـا نکـردیم، او را صدا نکـردیم با این وجود ما را، راهی به کربلا کرد ما را به هـیأت آورد، بین رعیت آورد ارباب دید ما را، در را دوباره وا کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
کابوس نیست اینکه من از خود فراریام عـیـنِ خـودِ عـذاب شـده بـیقـراریام لبتـشـنهتر ز بوتۀ خشکـیده در کویر چـشـم انـتـظـار بـارش ابـر بـهـاریام در شأن کـبریـایی تو نیست ای لطیف راضی شوی که خلق ببینند خواریام تو مـهـربـانتـریـنی و والاتـر از همه بگذر ز من! به حقِّ همین اشکِ جاریام آنی مـرا رهـا کـنـی از دست رفـتـهام محبوب من! به دست چه کس میسپاریام؟ با آنکه در گـناه و بدی غوطهور شدم من حاضرم قسم بخورم دوست داریام ای یارِ آنکه جز تو ندارد رفیق و یار میخـواهم از تو با همۀ شرمـساریام لا یـمکـن الـفـرار... مبادا خـدای من! یک آن مرا به حال خودم واگـذاریام
: امتیاز
|